روزي شخصي در حال نماز خواندن در راهي بود و مجنون بدون اين که متوجه شود از بين سجاده اش عبور کرد مرد نمازش را قطع کرد و داد زد هي چرا بين من و خدايم فاصله انداختي مجنون به خود آمد و گفت من که عاشق ليلي هستم تورا نديدم تو که عاشق خداي ليلي هستي چگونه مرا ديدي؟!!

[ ]
+ نوشته شده در ساعت21:0 توسط پریزاد
دختر 19ساله ايراني جوانترين پروفسور جهان شناخته شد!!! ![]()
خبرگزاري فارس: يك دختر ايراني 19ساله با دريافت درجه پروفسوري، ركورد 300 ساله سن دريافت اين مدرك علمي را شكست.
به گزارش خبرگزاري فارس، روزنامه “حريت” تركيه نوشت: “عاليه صبور” دختر 19 ساله ايراني ساكن آمريكا، نوشتن و خواندن را در 10 ماهگي (
) ياد گرفت و در 10 سالگي دانشگاه را تمام كرد.
اين روزنامه افزود: عاليه در سن 14 سالگي مدرك دكترايش را گرفت و بهتازگي كه به اخذ عنوان پروفسوري نايل شده، قرار است در دانشگاه “كونكوك” كره جنوبي به عنوان استاد، تدريس كند.
قبل از صبور، “كولين مكلاورين” شاگرد نيوتن بهعنوان جوانترين پروفسور جهان در كتاب ركورهاي جهان گينس قرار داشت.
وي در عين اينكه رياضيدان ماهري است يك موزيسين زبردست نيز هست!!! ![]()
[ ]
+ نوشته شده در ساعت20:11 توسط پریزاد
من دیر زمانی است که می پندارم :
( دوستی ) نیز گلی است ، مثل نیلوفر و ناز ،
ساقه ترد ظریفی دارد.
بی گمان سنگدل است آنکه روا می دارد.
جان این ساقه نازک را
ـ دانسته ـ
بیازارد!
در زمینی که ضمیر من و توست ،
از نخستین دیدار ، هر سخن ، هر رفتار ،
دانه هایی است که می افشانیم.
برگ و باری است که می رویانیم
آب و خورشید و نسیمش ( مهر ) است.
گر بدان گونه که بایست به بار آید ،
زندگی را به دل انگیزترین چهره بیاراید.
آنچنان با تو درآمیزد این روح لطیف ،
که تمنای وجودت همه او باشد و بس.
بی نیازت سازد ، از همه چیز و همه کس.
زندگی گرمی دلهای به هم پیوسته است
تا در آن دوست نباشد همه درها بسته است.
در ضمیرت اگر این گل ندمیده است هنوز ،
عطر جان پرور عشق
گر به صحرای نهادت نوزیده است هنوز
دانه ها را باید از نو کاشت.
آب و خورشید و نسیمش را از مایه جان
خرج می باید خرج کرد.
رنج می باید برد ،
دوست می باید داشت!
با نگاهی که در آن شوق برآرد فریاد
با سلامی که در آن نور ببارد لبخند
دست یکدیگر را بفشاریم به مهر
جام دلهامان را مالامال از یاری ، غمخواری
بسپاریم به هم و بسراییم به آواز بلند :
ـ شادی روی تو!
ای دیده به دیدار تو شاد
باغ جانت همه وقت از اثر صحبت دوست
تازه
عطر افشان
گلباران باد
[ ]
+ نوشته شده در ساعت15:19 توسط پریزاد
از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم
تقصیر کسی نیست که اینگونه غریبیم
شاید که خدا خواست که دلتنگ بمیریم
[ ]
+ نوشته شده در ساعت15:14 توسط پریزاد
سخت است اما راهي نيست
اگر مي خواهي در آسمانت شکلي نقش بندد
بجوش و بخار شو
ديوار هاي جهان نمناک تر از آن است که فکر مي کنی
.....
[ ]
+ نوشته شده در ساعت21:46 توسط پریزاد
خدایا ..چه لحظه هايی که در زندگی ترا گم
کردم اما تو همیشه کنارم بودی ...
چه دقیقه ها که حضورت را فراموش کرد
اما تو فراموشم نکردی...چه ساعت هایی که
غرق در شادی و غرور، تو رو که پشت همه
موفقیت هام قایم شده بودی از یاد بردم اما تو
همیشه به یادم بودی ...چه روزهایی که سرم
تُو لاکم کردم و توی غصه هایی که فکر میکردم
تو برای تلافی کارهای بدم برام فرستادی دست و پا زدم ،
اما تو همیشه کاری کردی که به صلاح من است
...وقتی خسته از همه جا
و همه کس ناامیدانه به تو پناه آوردم تو پناهم دادی..
.وقتی از آدم های دور و برم دلم گرفت ...
و دنیا غم هاش و بهم ارزونی کرد تو به قلبم آرامش دادی...
تو با حضورت به خنده هام هدف دادی ، به گریه هام دلیل دادی ،
به زندگیم ، به نفس کشیدنم رنگ دادی...وقتی قلبم تپید
تو همه عظمت و بزرگیت رو تو قلب کوچک و خسته ام
جا دادی...وقتی دوستام درددلاشون را برام گفتن و من
خالصانه رو به درگاهت براشون دعا کردم فهمیدم که غم
و غصه های دیگرون بارش سنگین تر از از غصه های خودمه...
اون وقت تو وجودم شیرینیه به یاد دیگران بودن رو چشیدم ...
وقتی بهم بخشیدی و ازم گرفتی فهمیدم این معادله زندگیه
نه غصه خوردن واسه نداشته هاش ...
نه شاد بودن واسه داشته ها ...
و وقتی به ازای نداشته ها بهم چیز های دیگه ای دادی
اونوقت به بزرگی و مهربونیت بیشتر پی بردم ...
و فهمیدم بیشتر از اون چه که هستی باید مهربون باشی ...
خدا ی من
به خاطر همه چیز ممنون.....
خدایا به خاطر سه چیز سپاسگذارم
دادن هایت ندادن هایت گرفتن هایت.......
دادن هایت را نعمت ، ندادن هایت را رحمت ،
گرفتن هایت را حکمت..........
[ ]
+ نوشته شده در ساعت17:40 توسط پریزاد

کویر زیباست و پر از سکوت . پر از ستاره .پر از صداقت . پر از پاکی و پر از یکرنگی است .
ماه در نزدیک توست می توانی تبش قلبش ر ا احساس کنی و سنگینی حضورش را احساس کنی . در اینجاست که می فهمی که چقدر فاصله ها کوتاه هستند . دورترین چیزها به هم نزدیکند فقط اگر بخواهند. ماه نزدیک زمین است . صدای سکوت را می شنوی . همه جا سکوت فریاد می کند . آسمان پاک و شفاف است. در اینجا همه چیز صادق و روشن است . دانه های دل همه پیداست . اینجا نمی توانی خودت نباشی . همه چیز تورا وادار می کند تا دلت بلرزد . تا به فکر فرو بروی و خودت شوی و خودت را ببینی . ناخودآگاه اشک می ریزی. می توانی آرام آرام دردل کنی . خدا هم اینجا به تو نزدیکتر است .
[ ]
+ نوشته شده در ساعت17:36 توسط پریزاد




