خداوندا
می خواهم در فراسوی سرزمین انسانیت بتازم شاد و بی فریاد
استوار همچون همانطور که باید باشم
سبک همانطور که استاد شهیدعنوان کردند
" نفس کشیدنی پس از گریستن "
((((سرمایه های هر دلی نا گفتنی هاییست که در دل دارد)))

[ ]
+ نوشته شده در ساعت13:12 توسط پریزاد
خداوندا
می خواهم در فراسوی سرزمین انسانیت بتازم
شاد و بی فریاد استوار همچون همانطور که باید باشم
سبک همانطور که استاد شهیدعنوان کردند
" نفس کشیدنی پس از گریستن "
((((سرمایه های هر دلی نا گفتنی هاییست که در دل دارد)))
[ ]
+ نوشته شده در ساعت13:8 توسط پریزاد

زندگی چیست؟ زندگی جاده ره گذریست رهگذر کیست؟
من وتو همه ما رهگذریم

[ ]
+ نوشته شده در ساعت15:0 توسط پریزاد
باز صبح است
خبری می آید
بوی دلچسب و خوش یک گل سیب
ز کسی می آید
از بلندای افق ، کودک شب
مست از سوری آفاق فلق
کام از سینه پر مهر زنی می گیرد
تا که در بزم خوش مادر صبح
پایکوبان رام شود !
خالی از معنی و هر نام شود !
باز صبح است
صنمی می آید
از هزاران سبد نسترن و سنبل و یاس
بوی کسی می آید
از زمستان پر از گرمی برف !
زمزمه پر فرهی می آید !
آری ، آری
بوی عطر خوش یار است
بوی دستان بهار است
بوی یک بخت شگون است ، که از وصلت دلهای پر از عقل و جنون
از نسیم مترنم شده از آتش و خون !!
از ستیغ هر کوه
از لب هر چشمه ، از دل هر سبزه
از زمین ، از آسمان
از هر آنچه هست ، پیدا و نهان
می وزد ، در کلبه های چوبی فرتوتمان
تا رباید سردی از جانهای درد آلودمان
بوی نوروز است ،
آری
بوی ازهار خوش دلبستگی است
بوی ازواج هش میخوارگی است !
بوی یک خواهش
رنگش از آبی حوض
بوی یک نغمه
تازه !
همچو یک کودک یک روزه بی آوازه !
من به شکرانه این بزمگه پر میمون
در سپیده دم این " لحظه سرای " میگون !
با وجودی همه مست
سرخوش از این همه هست !
می سپارم به سپهر
بوسه ای از سر مهر
تا که با عطر خوش باد بهار
نرم نرمک
در طلوع نفس صبح خوش سیزدهم از نوروز
برسد بر لب یار
برسد بر رخ آن پاک دل بنده نواز
که نشانی دارد از عشق
که پیامی دارد از مهر
از سبزه ، از گل
از ...
تازه باشیم

[ ]
+ نوشته شده در ساعت13:0 توسط پریزاد




