تبليغاتX
 یک آسمان مهربانی تقدیم نگاهت
یک آسمان مهربانی تقدیم نگاهت
یک آسمان مهربانی تقدیم نگاهت

تمام شب برای تسکین روحم به سیاهی آسمان خیره می شوم شاید چشمک ستارگان پیراهنش از تاریکی قلبم نجاتم دهد.
تمام شب برای ستایش سکوت گوش به آوای شبنم می سپارم .
تمام شب برای پرستش پاکی به زیر باران می روم تا از برخورد قطراتش بر کویر صورتم رنگی دوباره بگیرم.
تمام شب به خود شب غبطه می خورم.
به سکوتش به سیاهی اش به زیباییش به عشق پاکش و به عاشق بودنش ...
پروانه تمام شب برای خواباندن فرزندش لالایی می خواند و من من تمام شب به نغمه خوانی اش گوش فرا می دهم
و گل آهسته آهسته به خواب می رود...
و من آهسته آهسته صدای شکسته شدن عشق را می شنوم
و اینجا پایان تازه شدن است ...

خانه | آرشيو | ايميل
امکانات و ابزارها

نوشته هاي پيشين
لينکدوني
لينکهاي روزانه
طبقه بندي موضوعي
پشتيباني

قالب اين وبلاگ با استفاده از قالبساز آنلاين طراحي شده است.

Powered by
Blogfa.com
Online Template Builder

         دل من یه روز به دریا زد و رفت

                           پشت پا به رسم دنیا زد و رفت

                          پاشنه ی کفش فرار و ور کشید

                            آستین همت و بالا زد و رفت

                           یه دفعه بچه شد و تنگ غروب

                       سنگ توی شیشه ی فردا زد و رفت

                           حیوونی تازگی آدم شده بود

                          به سرش هوای حوا زد و رفت

                           دفتر گذشته ها رو پاره کرد

                          نامه ی فرداها رو تا زد و رفت

                         زنده ها خیلی براش کهنه بودن

                        خودشو تو مرده ها جا زد و رفت

                        هوای تازه دلش میخواست ولی

                           آخرش توی غبارا زد و رفت

                       دنبال کلید خوشبختی می گشت

                      خودشم قفلی رو قفلا زد و رفت ...


[ ]
+

اشخاص عادي با تجربه اولين شكست ، دست از تلاش برميدارند .

به همين دليل است كه در زندگي با انبوه اشخاص عادي و تنها با يك ‹ اديسون› روبرو هستيم .


[ ]
+
داستان کوتاه

خیلی چاق بود.پای تخته که می رفت ، کلاس پر می شد از نجوا.تخته را که پاک می کرد ،

بچه ها ریسه می رفتند و او با صورت گوشتالو و مهربانش فقط لبخند می زد.آن روز معلم با

تأنی وارد کلاس شد. کلاس غلغله بود.یکی گفت:«خانم اجازه!؟گلابی بازم دیر کرده.»

و شلیک خنده کلاس را پر کرد.معلم برگشت.چشمانش پر از اشک بود.آرام و بی صدا آگهی

ترحیم را بر سینه سرد دیوار چسباند.لحظاتی بعد صدای گریه دسته جمعی بچه ها در فضا پیچید

و جای خالی او را هیچ کس پر نکرد...


[ ]
+

 

" 1173 سال گذشت...

يتيمی سخته ولی وقتي 1173 سال يتيم باشی؛...
الانتظار اشد من الموت.

انتظار هم سخته، سخت‌تر از مرگ، به‌خصوص وقتی كه 1173 سال طول كشيده باشه و پايانش را هم ندانی.

تازه مرگ هم در يک چشم بر هم زدن مياد و ميره، ولی به انتظار نشستن لحظه به لحظش مثل مردن می‌مونه.

غربت سخته، آن‌هم غربتی كه 1173 سال طول كشيده باشه.

بي يار و ياور ماندن سخته، آخه شنيدم اگه 313 يار اصلی امام زمان(عج) جمع بشن آقا مياد.

يعنی 313  نفر توی اين 1173 سال بين ما...

و تو ای آقای من...

هنوز منتظری، منتظرتر از هر منتظر.

منتظری تا اين 1173 سال نشه 1174 سال".
....
و من امروز می‌نویسم؛ ...شد 1174 سال دوری و یتیمی!

 


[ ]
+
چشم نوشته جبران خلیل جبران از کتاب دیوانه
روزی چشم به دیگر یارانش گفت: کوهی پوشیده از ابر در پشت این درهها می بینم. براستی که چه کوه زیبایی!

گوش گفت: کجاست آن کوهی که تو می بینی؟ من صدایش را نمی شنوم!

دست گفت: من می کوشم تا آن را لمس کنم اما هیچ کوهی را احساس نمی کنم.

بینی گفت: من وجود او را درک نمی کنم زیرا قادر نیستم او را ببویم. پس وجود آن غیر ممکن است!

آنگاه چشم به سوی دیگری برتافت و با خود خندید در حالی که حواس دیگر درباره چنین خیالبافیهایی گفتگو می کردند و به این نتیجه رسیدند که چشم از راه بدر شده است!

چشم نوشته جبران خلیل جبران از کتاب دیوانه

 


[ ]
+

در خرابات مغان نور خدا می‌بینم / این عجب بین که چه نوری ز کجا می‌بینم


جلوه بر من مفروش ای ملک الحاج که تو / خانه می‌بینی و من خانه خدا می‌بینم


خواهم از زلف بتان نافه گشایی کردن / فکر دور است همانا که خطا می‌بینم


[ ]
+
میلاد باسعادت بانوی آب و آیینه حضرت فاطمه  مبارک باد

 


[ ]
+
علی ابن ابی طالب(ع):

گریه نکردن از سختی دل است. سختی دل از گناه زیاد است. گناه زیاد از آرزوهای زیاد است. آرزوهای زیاد از فراموشی مرگ است. فراموشی مرگ از محبت به مال دنیاست. محبت به مال دنیا سرآغاز تمام خطاهاست


[ ]
+

روزي شخصي در حال نماز خواندن در راهي بود و مجنون بدون اين که متوجه شود از بين سجاده اش عبور کرد مرد نمازش را قطع کرد و داد زد هي چرا بين من و خدايم فاصله انداختي مجنون به خود آمد و گفت من که عاشق ليلي هستم تورا نديدم تو که عاشق خداي ليلي هستي چگونه مرا ديدي؟!!


[ ]
+

دختر 19ساله ايراني جوان‌ترين پروفسور جهان شناخته شد!!!

خبرگزاري فارس: يك دختر ايراني 19ساله با دريافت درجه پروفسوري، ركورد 300 ساله سن دريافت اين مدرك علمي را شكست.

به گزارش خبرگزاري فارس، روزنامه “حريت” تركيه نوشت: “عاليه صبور” دختر 19 ساله ايراني ساكن آمريكا، نوشتن و خواندن را در 10 ماهگي (  ) ياد گرفت و در 10 سالگي دانشگاه را تمام كرد.
اين روزنامه افزود: عاليه در سن 14 سالگي مدرك دكترايش را گرفت و به‌تازگي كه به اخذ عنوان پروفسوري نايل شده، قرار است در دانشگاه “كونكوك” كره جنوبي به عنوان استاد، تدريس كند.
قبل از صبور، “كولين مك‌لاورين” شاگرد نيوتن به‌عنوان جوان‌ترين پروفسور جهان در كتاب ركورهاي جهان گينس قرار داشت.
وي در عين اينكه رياضي‌دان ماهري است يك موزيسين زبردست نيز هست!!! 


[ ]
+

قالب اين وبلاگ با استفاده از قالب ساز آنلاين طراحي شده است
©2008 All rights reserved.

Build Your Own Template!